از حجره‌های مشهد تا شب‌های پاریس؛ مروری بر زندگی و خاطرات محمدهادی عبدخدایی

۱۴۰۴/۱۱/۱۳
  • admin
  • شناسه خبر: 18801



پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ محمدهادی عبدخدایی  فرزند مرحوم آیت‌الله آقای حاج شیخ غلامحسین تبریزی و برادر محمدمهدی عبدخدایی در سال ۱۳۷۱ ق در مشهد متولد شد. پس از سپری کردن دوره ابتدایی وارد حوزه علمیه شد. دروس سطح را نزد پدرش و همچنین آیات حاج شیخ هاشم قزوینی و حاج شیخ مجتبی قزوینی گذراند و سپس به درس خارج مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمدهادی میلانی رفت. علاوه بر این مدتی هم در شهر قم از محضر آیت‌الله محقق داماد و میرزا هاشم آملی بهره برد. او در دوران طلبگی با افرادی همچون آیت‌الله سید علی خامنه‌ای هم‌مباحثه بود.

محمدهادی عبدخدایی در سال ۱۳۴۴ وارد دانشگاه مشهد شد و دوره لیسانس را در آنجا گذراند. سپس برای طی مقاطع بالاتر به تهران آمد و دکترای خود را در رشته فلسفه و کلام از دانشگاه تهران دریافت داشت.

تدریس در حوزه علمیه مشهد و دانشگاه فردوسی و نیز کالج صدرا در جاکارتا، تألیف کتاب‌های جلوه گاه عرفان (شرح مناجات شعبانیه)، نیایش، الگو‌ها و اسوه­ها ـ اخلاق پزشکی ـ ارائۀ مقالات متعدد در کنگره‌ها و سمینار‌های داخلی و کنگره‌های بین‌المللی مانند یونسکو و یونیدو و بین المجالس و دانشگاه‌های ایتالیا، فرانسه و اسپانیا از جمله سوابق علمی مرحوم عبدخدایی است. همچنین مقالات متعدد علمی در مجلات داخلی و خارجی مانند «کاریتاپلیتیکا» و «ایل پوراسلام» به زبان‌های مختلف فارسی، عربی، انگلیسی و ایتالیایی نیز به چاپ رسیده است.

این عضو هیات علمی دانشکده الهیات دانشگاه مشهد؛ در مجامعی، چون شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی، هیئت امنای دانشگاه علوم اسلامی رضوی، هیئت مدیره بنیاد پژوهش­های اسلامی آستان قدس، شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای پژوهش‌های علمی کشور عضویت داشت. ریاست دانشکده علوم قرآنی مشهد، ریاست هیئت مؤسس مؤسسه آموزش عالی حکمت رضوی، مدیریت مدرسۀ علمیه جعفریه و تدریس در جامع المصطفی العالمیه نیز از دیگر سوابق علمی و فرهنگی محمدهادی عبدخدایی بود.

دکتر عبدخدایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی اولین سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان بود. همچنین او سه دوره نمایندگی مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی و همچنین نمایندگی خراسان رضوی در مجلس خبرگان رهبری را بر عهده داشت.

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدهادی عبدخدایی روز جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی دعوت حق را لبیک گفت.

مرحوم عبدخدایی در طول دوران حیات خاطراتش را در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی به ثبت و ضبط رسانده است که بخشی از آن در ادامه از نظر می‌گذرد. همچنین کتاب خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمین محمدهادی عبدخدایی در آینده نزدیک از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی قم منتشر می‌شود.

الفبای مبارزه

چون من در خانواده‌ای به دنیا آمدم که مرحوم پدرم دارای تفکرات سیاسی بودند، از کودکی ما وارد مسائل سیاسی شدیم. یعنی یادم می‌آید که یک وقتی می‌خواستند مرحوم آقای سید حسین امامی را اعدام کنند به واسطه اینکه ایشان هژیر را ترور کرده بود، پدر ما بچه‌های خودش را کنار سفره جمع کرد و گفت: بچه‌ها بیائید دعا کنیم که این پسر پیغمبر شهید نشود.

قبل از آن مرحوم آقای نواب صفوی «اعلی ا… مقامه»، بعد از اینکه ضربتی به کسروی زده بودند تشریف آورده بودند مشهد و یک راست آمدند منزل ما. این را من به صورت یک خاطره خیلی مبهمی در ذهنم هست، چون خیلی کوچک بودم، اما همین مقدار یادم می‌آید که ایشان آمدند منزل ما و پدر ما به یکی از دوستانش سپرد که از ابشان در یک روستایی پذیرایی کند و آن دوستشان هم مرحوم آسید علی ضیاء شخص بسیار محترم و متدینی بود که آن ملک را اجاره کرده بود و مدتی مرحوم نواب را آنجا مخفی کرد؛ لذا علائق سیاسی ما از خانواده شروع می‌شود. بعد‌ها هم پدرم مبارزات اساسی‌ای داشتند، علیه کسروی مقالاتی می‌نوشتند و کتاب‌هایی منتشر می‌کردند. مرحوم نواب صفوی هم روی این جهت و جهات مبارزاتی که از پدرمان شنیده بود یک علائق دورادوری برقرار بود؛ لذا ایشان وقتی مشهد آمد یکراست آمد خانه ما و پناهنده به ایشان شد.

از مبارزین اسلام تا فداییان اسلام

در مشهد یک عده‌ای بودند که شاخه‌ای از فدائیان اسلام به نام «مبارزین اسلام»، اینها همان فعالیت‌های فدائیان اسلام را در مشهد داشتند و از مرحوم پدرم هم تقاضا کردند که تشریف بیاورند در جلسات ایشان شرکت کنند و رهنمود بدهند و بحث‌های عقیدتی داشته باشند.  ما هم در آن جلسات شرکت‌ می‌کردیم و حتی مقالاتی هم داشتیم که در آن جلسه  می‌خواندیم. در آن جلسه هم افراد متدین و متعبدی مثل مرحوم حاج آقا رسولی، فاطمی، رحیم پور، حاج مدبر، ظریف، نجاران، موسی‌زاده و ضیاء بودند که زمینه ورود نواب صفوی را هم آنها فراهم کرده بودند.

یک سفر مرحوم نواب صفوی بعد از ترور فاطمی آمدند مشهد و در مهدیه مستقر شدند. اخوی‌مان آن وقت در زندان بود. من هم در معیت پدرم رفتم دیدن ایشان. مردم هم با تجلیل فراوانی از ایشان استقبال کردند. ایشان تشریف می‌آوردند مدارس و سخنرانی می‌کردند. بازدید علما می‌آمدند و با گروهی از فدائیان اسلام در منازل علما احیاناً مجلسی برای ایشان تشکیل داده‌ می‌شد من‌جمله منزل ما آمدند. آن خاطره برای من خیلی ارزنده بودچون مرحوم نواب صفوی‌ می‌گشت افرادی را که به نظرش‌ می‌رسید می‌تواند روی او کار بکند خیلی مورد محبت قرار می‌داد و آنجا یک مقدار صحبت‌ می‌کردند نسبت به اینکه متصلب باشید، قوی باشید، قدرتمند باشید، در برخورد با مخالفین احساس ضعف نکنید و یک مقدار هم مرا نصیحت‌ می‌کردند و مورد محبت قرار می‌دادند.

غرب‌زدگی و شرق‌زدگی نداشت

در دوران زاهدی موقعی که ایشان (نواب) در اختفا بسر می‌بردند، من به تهران آمدم و توسط اخوی بزرگم (محمدمهدی) به محل اختفای ایشان راهنمایی شدم. یکی آمده بود خدمت مرحوم آقای نواب، کلاه شاپو داشت، مرحوم نواب هم با آثار استعمار مبارزه  می‌کرد، دیدگاهش این بود که اگر کسی کراواتی یا کلاه شاپویی داشت همین را سوژه قرار می‌داد به اینکه اینها از آثار استعمار است و خلاصه بر ما تحمیل شده، بعد که خواستیم بیاییم ایشان به من پیشنهاد دادند که امشب را اینجا باش، من هم علاقمند بودم که باشم ماندم آنجا و یک غذای ساده‌ای صرف شد و شب خوابیدیم.

 آن اتاق مرحوم آقای نواب بودند «اعلی ا…  المقامه»، مرحوم آسید عبدالحسین واحدی بود و ظاهراً آسید محمد هم بود. هنوز اذان صبح نشده بود، من از خواب بیدار شدم دیدم هم مرحوم نواب، هم آسید عبدالحسین بلند شده بودند مشغول راز و نیاز با خدا و اقامه نماز شب بودند و هرکدام یک حال تهجد مخصوصی داشتند که آن خاطره را نمی‌شود فراموش و حتی‌ نمی‌توانم توصیف کنم. خوب قهراً بلند شدیم بعد هم نماز صبح اقامه شد. مرحوم واحدی «اعلی ا…  مقامه» طوری بود که برای هر یک از ائمه هدی سلامی‌ می‌داد و دو رکعت نماز زیارت می‌خواند این حالت تعبد و تهجدشان تا بعد از [طلوع]آفتاب بود. بعد ورزش کرده و یک مقدار صبحانه میل کردند.

آن چیزی که ما در نواب‌ می‌دیدیم اخلاص بود.  واقعاً «لا یخافون فی ا… لومه»  در راه خدا از هیچ چیز واهمه نداشت، مجاهد بود، واقعاً یک ذره غربزدگی شرق‌زدگی نداشت، نسبت به اجرای احکام خدا مُصِر بود و این را تا اعماق دلش پذیرفته بود که باید احکام اسلام اجرا بشود و این خیلی اهمیت داشت. هیچ حالت توجیه‌گرایی نداشت. با یک بینش قوی که بعد‌ها بعد از سی چهل سال  می‌بینیم که در صراط کاملاً مستقیمی بوده و اینها برای ما خیلی ارزنده بود. یک جوان که حداکثر سن او ۲۷ سال بوده، اینطور خالص فکر کند و طرح بدهد. برای حکومت اسلامی طرح داشت، البته‌ نمی‌خواهم بگویم که تمام مطالب  صددرصد صحیح است،  اما در روند صحیحی بود، خلاف نبود و عمده آن چیزی که خیلی جالب بود، عشق به خدا و عمل در این راه بود.

دیدار با آیت‌الله شاهرودی در نجف

 ما قبل از تغییر رژیم فیصل‌ها در خدمت پدرم به زیارت کربلا مشرف شدیم. قرار بود که اخوی (محمدمهدی) هم با ما باشند منتهی به مسئله ترور علاء برخورد کردند و ایشان هم مخفی شدند به واسطه اینکه دستگیر می‌شدند. آنجا خبر نواب صفوی را شنیدیم و حتی خدا رحمت کند مرحوم حاج شیخ ابوالفضل خراسانی (از ائمه جماعات تهران) خیلی متأثر بود و خیلی هم فعالیت‌ می‌کرد که شاید بتواند کاری نسبت به مرحوم صفوی انجام بدهد.

وقتی رفتیم نجف آیت‌الله العظمی سید محمود شاهرودی به مرحوم پدرم لطف داشتند و به دیدن ایشان آمدند. ما هم  بازدیدشان رفتیم.  صحبت اخوی آقای محمدمهدی عبدخدایی و ترور فاطمی شد. من به حضرت آیت ا… العظمی شاهرودی گفتم آقا ایشان مقلد شماست، آقای شاهرودی هم با یک لبخندی فرمودند که خوب شاید تکلیف شرعی‌اش را عمل کرده باشد و برخی چنین انتظاری را نداشتند که آقای شاهرودی دیدگاهشان این باشد، آن برخوردی را که من دیدم با حضرت آیت ا… العظمی شاهرودی این بود و روی هم رفته تا آنجایی که اطلاع داشتم نسبت به مرحوم نواب همه یک نوع احترامی را و علاقه‌ای  داشتند.

بُتِ نشکن آمریکا شکست

جنبش فدائیان اسلام مخصوصاً در ما بین روحانیون  یک تابشی بود، یک نوری بود، یک انگیزه‌ای بود که در اعماق روح جایگزین شد. اینها توجه پیدا کردند به اینکه بله دیدگاه  اسلام چیست؟ کما اینکه در سطح خیلی بالاتری، همین الان انقلاب اسلامی را در نظر بگیرید یک تکیه‌گاهی شده برای تمام مردم مسلمان جهان، یعنی عده‌ای که حالت یأس را داشتند که کاری‌ نمی‌شود کرد و نمی‌شود با ابرقدرتی مثل آمریکا در افتاد، همین الان به این امید رسیدند که نخیر این بت نشکن کاملاً شکستنی است و می‌شود در افتاد. این یک حرکت بسیار ارزنده‌ای بود که امام راحل انجام دادند یعنی بتی که به صورت نشکن تلقی شده بود شکستند و مسلمان‌ها را به هویت خودشان رساندند.

 مرحوم نواب صفوی «اعلی ا…  المقامه» این طرح را در حد خودش و در سطح خودش در جامعه و مخصوصاً روحانیون  القا کرد. یک عده روحانیونی که همین الان هستند خوراک‌های اولیه‌شان را از مرحوم نواب گرفتند که بعد جزء دوستان صدیق انقلاب و علاقمند به مقام معظم رهبری شدند.

شب‌های پاریس

خاطره پاریس رفتن من یکی از مهمترین خاطرات زندگیم است. من در پاریس چند موضوع را دیدم. یکی: سادگی به تمام معنای بیت امام بود «اعلی ا…  مقامه»، همان غذای ساده و پذیرایی ساده چقدر گویای سادگی اسلام بود، مسئله دوم: گفت و شنودی که در آن بیت‌ می‌شد خاطرات صدر اسلام را برای انسان منعکس‌ می‌کرد و به اینکه اصحاب چطور می‌نشستند و با هم در رابطه با پیشرفت اسلام صحبت‌ می‌کردند. سخنی غیر از سخن اسلام و ارزش‌های اسلامی نبود. مسئله دیگر شب‌هایی بود که در محل پذیرایی مهمان‌ها وجود داشت باز آن شب‌ها هم خیلی خاطره داشت معمولاً همه افراد بلند می‌شدند برای اقامه نماز شب و تهجد و تعبد، یعنی در پاریسی که مرکز کفر بود و یکی از بزرگترین مراکز فساد دنیا، لیکن یک چنین خانه‌ای تلالؤ داشت برای ملکوتیان به واسطه تهجدش و تعبدش و در این رابطه خیلی مطلب است که باز زبان گویای آن نیست یک واقعیت‌هایی بوده خود آن صفا و صمیمیتی که از سراپای امام‌ می‌بارید و سخنانی که در آنجا روح‌ می‌داد، نشاط‌ می‌داد.

 

 



منبع

مقالات مرتبط